♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«باران» تکه ابری گرفته دیگر هیچ سهمم از آسمان همین بوده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون تو نماز خوانده ای خدا پرست شده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باری چی شد......خوووووووووو؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ زنی دو بار عاشق نمی شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دهانم هنوز بوی گندم می دهد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجا دستات و گم کردم ، که پایان من اینجا شد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیستی لعنتی نیستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دیوارهای خانه عکست را نشان می دهم به فرش ها جای پایت را دلم خوش است نه...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صداهای بسیاری می شنوم همان طور که می گویند یک دیوانه می شنود من حرف زدن ِ درختان را می شنوم همان طور که می گویند یک جادوگر می شنود شاید من یک مرد ِ دیوانه ام، من یک جادوگرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد زایمان داردشعرم..به دنیا بیا ، زودتر!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .