♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش در صحرای نجابت تنت همدمی بودم تا غبار خستگی از دویدن این صیادان بی رحم را با نوازشي از بوسه بر پیشانی بلندت بر قله احساس دلت فتح میکردم و آن روز چه زیباست و بهترین روز من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هايت را ببند مرا آرزو كن!! آن چشم هاي با شكوه را بگشا! . . . اين منم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيس ......اينجا تمام واژه ها خوابند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ايمان بياوريم زمين گرد است تو برگشته اي من بازگشته ام!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيا كمي بخنيدم به روزگار پوچ بودنمان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عاشق قابي شده ا م كه زني در او آرميده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پك مي زنم سيگاري را كه لاي انگشتانم نيست!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حلقه زدیم درنجابت شعر مثل بازی گرگم به هوا حالا گره می خورم به تکرار در تاب گیسوان ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس بارون زده برگرد به دامان بهار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نم نمک کاش بریزد غزل از گیسوی یار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر بزرگ می گوید اینها همه زیر سر توست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای کشتن مرد پیاده ای ... نیازبه توپ وتفنگ ..نیست شاعر پرنده ای ست که از دست می رود سنگ سیاه پشت سرش....حیف سنگ نیست؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .