♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم عجیب گرفته است خیال خواب ندارم هنوز در سفرم خیال می کنم در آب های جهان قایقی است و من مسافر قایق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی کلمات هم از نوشتن دردهایم عاجزند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگ تو هستم .......نفس........امروز دریا را به حکم تو مجازات کردم ........لب ساحل را از او گرفتم ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداااااااااااااااااااایا نگام کن ...من اون دل شکستم ......نگو قهری با من ..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خمس چشمانت زکات لب هایت را به قلبُ بوسه های من بسپار که به مسجد حرام کرده اند چراغی که روایِ خانه می باشد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .