♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر مهربان باشی مردم تورا متهم میکنند که پشت این مهربانی ها هدف های خودخواهانه پنهان شده است ! در هر حال؛مهربان باش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر حس میکنم تنهام چه احساس بدی دارم از این احساس بی زارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کل خاطرات قدیم با یه لبخند میاد و میره کا شکی آه کشیدنم به همین سادگی بیاد و بره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهء ما ذاتا دریاچه ارومیهایم، شور، تلخ، تنها و رو به نابودی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتنت کافی نبود؟ حالا داری در شعرهای دیگران پرسه می زنی؟! شعرم را حلالت نمی کنم اگر بین واژه های نامحرم ببینمت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در جریان زندگی نیستم، تو در جریان باش که دارم با نسیم جغرافیای صورتت را لمس می کنم، کاش بودی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی ... و من ماندم و خواب هايي معطل دلي دست دوم.... غمي دست اول..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز عجب عادت خوبیست،ولی حیف .....بال هایم شکسته......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ... ای آرزوهای بر باد رفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی٬ همان هنگام که خود را در اوج افلاک می پنداری و از خوشبخت بودن سخن می گویی درست همان دم سقوط میکنی...سقوطی آزاد و بی مانع!!! وشاید مفهوم آن چنین است: مرز میان خوشبختی و تیره روزی یا به عبارت ساده تر مرز میان سیاه و سپید باریک است... باریک تر از مو! و ای کاش میشد زندگی را خاکستری دید...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز دل هوای تورا دارد من چه گستاخ شده ام ! به مهربانیت می آیم هرچه بادا باد! دل به دریای مهرت میزنم چه ببخشی چه برنجی هرچه بادا باد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر می سوزد .......زخمهای بی التیام روح بی پروازم کاش مرهمی بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .