♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در سکوت می بازم آهسته تر از پیچش بامبوهای مست در گلدان آرام تر از رشد زمان روی شانه ام یک آن خدایا فقط یک آن مرا از جهانت بگیر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پیچ و تاب رقص انگشتها و اشک های من گاهی بیابان فاصله ها چقدر تلخ می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هم قد شدیم! فقط خدا می داند چه چیز های را زیر پا گذاشتم...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .