♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه باور کنم رفته ای وقتی از چشمانت عشق می بارید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمي خواهم در آغوشت بگيرم ........ مي خواهم در آغوشت بميرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغلم کردی اشکهایم را پاک کردی چشمانم را بوسیدی و رفتی....لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چه شده اما چشمهایم باز بی قرار ِ باریدن شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منصفانه نیست این تنهایی در حضور خاطراتت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که گفته بودم از غرورت می ترسم.....کاش با من حرف بزنی .بگویی دوستم داری هنوز... آرزوی محالی است؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ناجوانمردانه زخم می زند .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس نا امنی می کنم و عدم آرامش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هر بهانه ای اشک میریزم اما هر اشکی فقط برای تو سرازیر می شود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .