♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
-صدای قهقهه کاعذ بر "شاعران" .....تو فقط روی زخم کاغذ دست بکش...قهقهه اش با من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید شعر ها را حرس کنم حالا زمین سبک شده است آسمان دور شعر های من هم بی در و پیکر و انگار ثانیه ها در این عصر ارتباطات سریعتر قدم می زنند تقصیر رفتن تو نیست تقصیر را به گردن شن های خبر چین کویر بگذار که طوفان شان را برای تو می گذارند و سراب آمدنت را برای من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پروازی خاطره انگیز دارم با واژه ها...هی تو همراه شو...همراه این قلم بی پروا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوت پایان، نابودی زمان، سوختن خاطره ها، ذهنی که پر شده از این واژه ها... دل به دریا که نه... دریا دل به من داده است... دل گنده شده ام، می خواهم غرق شوم و آغاز کنم ثانیه هایی را که میدانم، لحظه ...لحظه اش نابودی گذشته هاست. دیگر دل به صداها نمی بندم... می روم شاید بهار واقعی نگاه من فرا رسد... شاید خویش را یافتم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر توان زخم خوردن ندارم... ✖کیست خواهان تن زخمی من؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دچار باید بود وگرنه زمزمه ی عشق میان سکوت تلخ ... ... گریان خواهد شد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تموم شد...بارون هم اومد... زیاد نبـــــــــود... ولی به اندازه ای بود که منو خیس کنه... تموم شـــــد... بارون هم تموم شد... ولی هنوز هوا ابریــه...بغض داره...اما صداش درنمیاد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به اندازه ی این وسعت سبز درد و دل دارم با تو........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه... من دیگر نه میخواهم خود را بنویسم... و نه دیگر سیاهی دل تو را... بس است هر چه بیهوده غرق شدم در واژه ها در نبودنت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فوران میکند...احساسم نگاهم خیس میشود...تَر واژه هوس میکند...سر بخورد بر روی لبان من، اما نه...اجازه ندارد. تو منتظری...منتظر...انفجار درونی من خیال باطلی داری، من هرگز افشا نمیکنم راز درون را، همه ی دوست داشتن هایم را قورت میدهم، شاید برای روز مبادا...♥♥♥
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید خنده ات تداعی میکند برای تو تمام لحظه های سکوتت را لحظه هایی که ، جیغ میکشی...درون خود.... ولی ساکت تر از همیشه ای.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .