♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ ترین تنهائیست...وقتی تو به من دور ترین نزدیکی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تنگناي سختي است! يك انسان يا بايد بماند يا برود. . . و اين هر دو اكنون برايم از معني تهي شده است ! و دريغ كه راه سومي هم نيست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگمــ خداحافظ کهـ تـــو چشمــ تـَر کنی و بگـــی: کجــآ؟ مگه دستــِ خودتهـ این اومدن و رفتن ؟ کهـ سفت بغلمــ کنی و بــگی: هیچ رفتــنی تو کار نیستــ همین جـآ " به دلتـــ اشاره کنی" جاتهـ تا همیشه آخرِ سرش محکمــ بگی: شـیر فــَهم شــُد؟؟ و مَـــن، دل ضعفهـ بگیرم از این همه عاشقانهـ های ِ محکمت!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـ ـه هـ ـیـچـ روزیـ پـ ـس اتـ نمـ ـیدهـَ ـمـ! بـ ــه هـ ـیـچـ ساعتـ ـی بـ ـه هیـ ـچـ دقیـ ـقهایـ بـ ـه هـ ـیـچـ هیـ ـچـیـ! سخـ ـتـ چسـ ـبیدهامـ تمـ ـامتـ را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين ـجـآ اتاق ِ مـَن اَستـ وقتے وارد شدے آنقدر کوچک مے شود که ديگر جايے براے نشستن باقے نخواهد ماند مگر در آغوش ِ من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آغـــوشِ خودمـ هستمـ ... منـ خودمـ را در آغـــوش گرفته امـ ! نَ چندانـ بآ لطافتـ ... نَ چندانـ بآ محبتـ ... اما وفـــادار... وفـــادار ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار بایست...نمیخواهم تن پاک تو زخمی شود ... جنگ من با خود است...با درون، با دنیایی که درک نکرده است ، هنوز رویای شبانه ی کلاغ شوم را کنار بایست...من میخواهم نابود کنم خویش را شاید از نو روزی خود را ساختم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم واژه میخواهد.... گم شده ام میان سکوت.... خسته از این حس...تنها به دنبال تو میگردم.... واژه هایم خالی شده از بوی تو... کسی واژه ای را سوق دهد به سوی من...برای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خشک می شوم...بی چتر...خیس...زیر مژگان بلند تو... کاش بودی...تصویرت را نمیخواهم... رویا نمیخواهم...باران نمیخواهم... کاش بودی...دستهایم...کم دارد چیزی را... زیر این بارشهای بی رحم روزگار.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .