♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا خودت بگو خشمم را مشت کرده ام و به در و دیوار می کوبم بی تابی ام را... با این قضاوتهای نا به جا ... با این حرفهای نامنصفانه و دروغ... با این تهمتها و ناراستی ها و غیبتها و حرف و حدیثهای مردم باید چه کرد.... صدایت را که نمی شنوم .... صدایم را میشنوی؟ با حرف مردم چه کنم؟ با این بندگان بی انصافت چه کنم؟ پاسخ اینهمه قضاوت نادرست را چطور ندهم؟ چگونه بدهم؟؟؟؟ خودت بگو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی و اشک که دست ازدامان دلم نمی کشند. وبغض سنگینی که درازدحام اندوه گلویم را می فشارد. دستی نیست تا غباراندوه بی پایانم را بشوید. و اشک که چه بی ثمر برگونه هایم جاریست. مدتها خسته و دلزده از زندگی کنج تنهایی برگزیدم. هر لحظه عذاب زنده بودن را تجربه کردم و افسوس که هنوز نفس می کشم. من فقط زنده ام ، زندگی نمی کنم. از تمام لحظه های زندگی ،ازحرفهای تکراری و سردی آدمها بیزار و خسته ام. خیلی خسته و بیمارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سینه را باید که بشکافم این قلب را باید برون آرم وپرتابش کنم در گوشه ای..دلگیرم حتــّی از دل خود هم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«آسمان چشمانم ابری و بارانیست» «دلم دریایی از درد و اندوه است» «و نگاهم را هاله ای ازانتظاری ابدی احاطه کرده است» «انتظاری که میدانم هرگز به پایان نخواهد رسید» «ودستانم که خالی تر از همیشه سرد و یخ زده است»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه ها می گذرند و کسی یاد ندارد منِ ماتمزده را در دل سیاه شب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خشکیده برگی زرد ، در دستان پاییزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کنار جادّه ای که تنهاییم را عبور میکند کلبه ای ساخته ام، شایدمسافر خسته ام از راه برسد و قدم بگذارد در خلوت امن احساسم و صدایش تا اعماق دالانهای متروک و تاریک قلبم نفوذ کند که می پرسد اینجا کسی هست؟ آن هنگام انعکاس صدایش ترک خوردن و فرو ریختن دیوار تنهائیم را در پی خواهد داشت آیا خواهد آمد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه پروازت میدهند آنگونه که میخواهند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم ترک برداشت بس که زل زدم بر صفحه مانیتور .گفتم دوستت دارم....کمی آغوش به من قرض میدهی..................برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...خواهد شد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشستم تا آنجا که نیامدی خود را مهمان یک فنجان قهوه کردم صبر دیرش شد رفت اما هنوزم منتظرت بودم قهوه هم چه میزبان کم طاقتی ست او هم رفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم های کمی هستند که بعد از اینکه به عشقشون میرسن یادشون می مونه این همون آرزوشون بوده.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .