♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادرم انار تعارف میکند یاد دل خونم می افتم خواهرم چای میریزد یاد بی محلی هایی می افتم که داغ خورده روی نگاهم پدرم می گوید سکوت نکن حقت را بگیر بازهم جز سکوت حرفی ندارم چشمانم گویاست اگر زبان نگاهم را بفهمید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم لبریز از توست چقدر شبیه تو شده ام اما نه پرتقال بوی بهار نارنج نمی دهد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها بهانه اند... اخم که می کنی رعد می زند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كلاهت را بالا بينداز نه من زنده ام و نه تو .. هر دو در خلسه به سر مي بريم.. از همان نخود سياه هاي قديمي ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست به دامن دنیا می شوم خدا را گرو کشی می کنم مهربانی را می سوزانم تا تو فقط عبور کنی از کنار من.............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیـــــب جایــــت خالیســــــــت ..............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من درد می کنم...جایی به من بدهید دورترین دلتنگی آدمی با من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم انقدر پر میشود..... پـــــــــــر....پر.....پر که اضافه اش از چشمانم لبریز میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا چه شده در این ترانه بی تو بودن در این لحظه های بی تو حس بودنت..... شنیدن تپش های قلبت از مرز فاصله ها تمام انتظارم شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواهد دیگر دست و پا نزنم ... فقط نفس بکشم عمیق ... کاش میشد !!! شبیهِ این پروانه ها شده ام ... سوزنم کرده اند به یکجا! به یکی! منتها زنده زنده ! هی بال بال میزنم ! هی بالهایم میسوزند ... تکه تکه میشوند ... اما هنوز سوزن سرِ جایش است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد تــ ـو را می آورد ! از میانــ فرسنگــــ ها فاصلـ ـ ـهـ ...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .