♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار شومینه در چشمانم ذوب می شوند خاطرات برفی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به رد شعرم دنبال کن من رد پا ندارم رد درد را بگیر و به من برس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جا مانده نگاهم در پشت پنجره به تماشای عبور ، عبور عابری تنها زیر باران که ترانه ی دردش را سر داده بود . و نگاهم هنوز هم آنجاست ،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم کن تو ای تنها تر از تنهایی من تو ای زیباتر از بی تابی من تو ای تنها دلیل بودن من . صدایم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه گفتن را از باران آموختم و شوق زندگی را از ترانه های باران .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندهای بی ترانه ، بغض های بی بهانه در میان همهمه ی مه آلود سکوت گمشده تنهایی عابری که بر دوش میکشد نعش عاشقانه های زخمی اش را .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مپندار که سکوتم از رضایت است ، یا شاید چون حرفت حساب است و من نیز بی جواب ! خاموشم ، چون از مرز هرزه حرفها گذشته ام و به مرز نگفتن رسیده ام . در جوار تنهایی زیستن ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زود گذرند لحظه هایی که دوستشان داریم و چه پایدارند رنج جدایی از این لحظه ها .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .