♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو تب کردی و من برایت مُردَم غافل از آن قرص تب بر لعنتی که دودمانم را به باد داد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگتر از همیشه صدایش زدم اما باز هم نیامد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر هایم به تمنای چشمان توست چشمهایت را نبند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این حجم سنگین سکوت بهای نبودن دستان توست. از من دلیل عاقلانه نخواه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم بگذار... با همین سطرها بیدار بمانم می خواهم... خط به خط چشمانت را مرور کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بد بدتر اگر هست این است اینکه باشی در چاه نابرادر ، تنها زندانی زلیخا چوب حراج خوردۀ بازار برده ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم هوای تو را کرده است تو که نیستی این هوا گرگ و میش را سخت در آغوش می کشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقصد کجاست؟ که می بلعد یکی یکی سکه هایم را اسب کوکی و هر چه می تازد به پایان نمی رسد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عریان شده شاخه های قلبم بی برگ و راضی شده ام دگر به آرامش مرگ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .