♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر ..شمعدانی بوی شب بو گرفته است....با عطر تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منت به سرم گذلشتی ای یار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مى خواستم شعرى براى تو بگویم دیدم نمى شود دیگر قلم زبان دلم نیست. گفت: باید زمین گذاشت قلم ها را دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .