♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناامیدی در جان من ریشه دوانده است. و انتظار انتهای نگاه سراب زده ام را به کویر دلتنگی، خیرانده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریغ از من که می پنداشتم اگرروزی نیایم به دیدارت چو ابرتیره خاموش پاییزی برایم اشک می ریزی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب های یک دوست...وقتی خود غرق سکوتی هستی به وسعت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان چه غریبانه به حال من دل باخته می بارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا مرا ببر به خوابهایت به طغیان احساساتت به درون شوریده ات . بیا و داغ گناه را تا ابد بر پیشانی دل دیوانه من بگذار. دل من، دستان من، تن من و احساسم دیگر از خیال تو سیراب شده اند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ام ویران است و دلم در تب یک تنهایی همچو موجی غمگین رهسپار دل دریایی یک باران بهاری است....کنار خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد را از هرسو نوشتم.....گریستم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش هوا دوباره سرد می شد بهانه ای برای آغوشی گرم و بوسه ای پنهانی اما دريغ از ابری ... باز آفتاب آمد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه دفترمحبت راورق زدی . هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک باردر گوشه ای ازذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : یادش بخیر
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .