♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم !!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی تازه در من است چیزی شبیه خشکسالی هیچ در ذهنم نمیرویــد حرف های تو در من مثل باران است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها از پی هم میگذرد و من همچنان میدانم... نیستم آنچه باید باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی زندان یخ زده متروکیست که من بی هیچ اراده ای مجبور به تحمل آنم خدایا کمکم کن که اگر تو مرا تکیه گاه نباشی نامردی این نامردمان کمرم را خواهد شکست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی و حتی آسمان هم امشب نبودت را فریاد می زند. و چه غمگین می بارد ... همانند چشم های من
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .