♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سمت چشمان تو را حفظند واژه هایی که در چراغ خاموش اتاق هم راه می روند اما من عصای سفید احساسم را به زمین می زنم و کور مال کور مال خودم را می زنم به کوچه خواب! تا به دروغم لبخند میزنی اتاق روشن میشود از دو خورشیدی که روی یک ماه طلوع کرده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارم که باشی ماه نیمه میتابد به اینهمه دلتنگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین صبح وشب دارد روی پاشنه اش میچرخد اما کسی از در داخل نمیشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی را در حنجره کدام پاییز فریاد بزنم که زمستان هوای بدجنسی به سرش نزند ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت گاهی شاعرانه ترین عاشقانه های جهان را رقم میزند . این همه پریشانی اما می ارزد به تسخیر واژه ها می ارزد به نگارش چشمان تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها رفتنیست... در سایه سار این همه خورشید رنگ رنگ جایی برای دلربایی باران نمانده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این وقت شب همه "فرض محال" ها خوابیده اند ! پس بیا پرواز کنیم تا آن کوچه ای که دیوارش فقط رد انگشتان مارا کم دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشته هایم واژه روی واژه دل روی دل بهانه های شادی و غم در هم ... روزهای زیادی دیده اند این سطر های خیس ... این شعر های تر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها از حکمت هیچ شبی سر در نیاورده اند و ماهم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها به حسی خشنودم که آمدم و فرشته ای مادر شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خدا نقش دو بال کشید ........گریه هیچکس رو ندید......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلمه ها را جمع می کنم تا دست به سینه صف بکشند! حتی اگر هیچ شاعرانه ای در کار نباشد تو که رد شوی یک رد خاطره کا[!]ت تا شاعران ، قلم به دست به خیابان بزنند..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .