♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه پسر بچه هم توی فامیل داریم هفت سالشه . یه شب خونه ما موندن ساعت دو شب همه خواب بودن منم توی اتاقم داشتم کتاب میخوندم و توی حال خودم بودم که یهو با لگد کوبید در اتاقم و داد زد : لعنتی بیا بیرون دیگه عــَـــه !!:-O من که شوکه شده بودم مثل پلنگ پریدم بیرون گفتم : کره خر چه مرگته نصفه شبی همه رو بیدار کردی ؟؟ گفت : خب میخوام جیش کنم دو ساعته اون تو گیر کردی !!!:-O کَله شو کردم توی اتاقم گفتم : توله سگ اینجا توالته ؟؟ یه کم مکث کرد و گفت : خب چراغ اتاقتو خاموش کن دیگه آدم اشتباه میگیره عـَـــــــــــــه !!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش حضورم را ببین. چیزی نمی خواهم، فقط.! چشمهایت را ببند.!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .