♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه به خانه میرسم و نه به ارامشش!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاه بودم، سیاه گفتند ، قو می شوی سفید پس از این ، در فصل بهار...... عمری گذشت ، به امید فو شدن رفت پاییز و زمستان وامد سرانجام بهار حال ،دگر می دانم، که همان کلاغم...سیاه سیاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردانگی را خوب می فهمند، ...دردها ....احسنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ بارید به باغچه .....رویا ی گل امید پر پرشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حركت براي يافتن تو راه دراز به تو رسيدن را با شكوه ميكند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو كي خواهي آمد همراه روزهايي كه نفس هايت خورشيد را معنا مي كرد و خنده هايت ستاره ها را تك به تك به دامنم مي ريخت ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .