♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز منتظرم وسط يک شب باراني که از شدت تب عرق کرده ام بيدارم کني و بگويي چيزي نيست خواب مي ديدي.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا کجا میشود بی تو سفر کرد؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .