@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ یکـــــی از همـــــــین روزهــــــــــا جــــــــــاده کــــــوتاه میـــــــشـــــــــود ... مـــــــــــــــن مـــــــیـــشــــــــوم فانـــــــــــــوس ... تـــــــــــو میشــــــــــوی مســــــــافری کــــــــــه می آیــــــــد از راه دور ....
امشب باران آمد و #اشکهایم را شست ! سردم نیست ولی می لرزم ... کاش تمام شود و تمام نشوم ! یک نفر دارد گریه می کند انگار نکند من باشم ! می روم آرامش کنم که کسی را جز #من ندارد ...!!!
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ آنجــا که بــازوان تــو شـروع مــیــشـــــــــود شروع زمــزمــه های آرام دنــیـــاســــت مــــــــرا در بـــرمیـــگــیـــرنـــــــــد ... همه چیز زیبــا و زیــبــاتـــر می شود ... و لبهای من از ضیافت لبخند سرخـــوش ...
عشق من به تو در امتداد نیازهایم نیست!، پا به پا، موازی با آن پیش نمیرود! این حقیقت وقتی مثل یک الهام، وحی، شهود وجودم را دربرگرفت که پاسخگوی نیازهایم نبودی و من بیانتها عاشقت ماندم، ماندم و خواهم ماند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .