♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
رد ِ پات مونده رو قلبم .. شبِ بی من رفتنت خوش !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
امشب می خواهم جای "خالی"... دستهایت را انگشت نگاری کنم...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
همه ی حرفهایم ، روی بند بند ِ دلم آویزان است ! دیشب، همه ی آنها را با بغضم شُستم....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
باز گرد ای دیر مانده بر سر اوهام ! ریگ ِ باران دیده و پا خورده ی آن بركه گوهر نیست !! وَهم را پیش از "تو" ای بسیار كاویدند .. جستجوها را به غیر از جستجو پایان ِ دیگر نیست !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
قرارِ ما... پایانِ شبِ سیَه... حالا برو...! میخواهم تا سپیدهی چشمهایت... قدم بزنم...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نه اینکه فکر کنی خستهام... نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم نه... تا آخرش همین است... نگاهت به لرزهام میاندازد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .