♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت درختهاي پاييز پرتقالها غروب كرده اند. شب كه بيايد ماه رانمي چينم. آدمها عاشق تراز اينند كه آسمان ابري شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يكدسته مرغابي وحشي کنار خزر....... چندشكارچي بافنجاني چاي وگوري دسته جمعي....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موجهاي نورس وقتي به صخره هاي پير ميخورند به چه اميدي به درياباز ميگردند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی به من خیره شد گله ای آهو دیدم که از چشمهایش می گریختند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانم زمین! چه بلایی سرت آمده؟! از وقتی بچه هایت یتیم شدند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر بخواب می رود وقتی شب لامپ های مهتابی اتاقش را خاموش میکند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .