♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه بهار با هیچ اردیبهشتی , نه تابستان با هیچ شهریوری , ونه زمستان با هیچ اسفندی , اندازه پـایـیز به مذاق خیـابـانها خــــوش نیـامــد ,
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قضاوت می شوم، لحظه به لحظه...در نگاهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باغبان به گل خندید....آنطرف گنجشککی پر پر شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است... خودت درد خودت باشی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو... ایستگاه... قطار و دود... من میخکوب بر زمین.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد چه برسرم می آید؟ چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها، لحظه هایم را دوباره تلخ کنند در برابر روزها،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار تو تنها نمی دانی ... حتی قبل از کشیدن چهار پایه ... آخرین حرف اعدامی رو می پرسند! نمی دانی! چقدر خسته ام میکند تاب خوردن بر روی دار... که تو پیروزمندانه به مکافات من نگاه می کنی! .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا هلهله ای بر پاست ... وقت است که جای غم ... رقصی به پا کنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتم طولانیست تاریکی روز ها چشم گیر... لبان توست فصل الخطاب سکوتم آنگاه که نگاهت خورشید روزهایم شود ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .