♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من....دلم خوش است به رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد ...هنوز بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا جای تو خالیست سیگاریست که دود می شود گیتاریست که چشم به دستان تو دوخته و صدای من عطش آواز دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من انتهایم در بینهایت چشمانت ترجمه شده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگارم .. جان می کند .. انتهایش .. انگشتانم .. رهایش که می کنم .. خود فراموشی است ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی لعنتی... سجّاده پهن کرده ایم رو به سکوت گلو گیر ـت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشتن از جدایی هم کاغذ دارم هم قلم... جراتش را ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که نبارد... نه! بقیه اش را نمی گویم! بس است دیگر هر چه گفتم از ناکامی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش اینقدر دور نبودی... از احساسم! تا غرق نشوم... تا خراب نشوم! وقتی حتی در آغوشت احساس غریبی می کنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه چشم های تو! مثل قصه صدایت! راستی صدایت که بغض دارد ... خراب می شوم انگار! مثل وقتی که زیر باران های پاییز می دوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه است ... امشب سر سفره .... برایت یک جا خالی نگه می دارم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .