♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا آرام آرام اشک هایم را از گونه می زداید......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادِ من باشد فردا لب جوی، حوصله ام را هم با چوبه بشویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم باید کسی را داشته باشد ؛ که دین ِ مانده به گردنش , از تمام مخاطب نوشته ها را با خود به گور ببرد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران لالایی می خواند برای چشم هایم تا بخوابند! و چقدر خیس است خوابشان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگینی کلماتت را اینقدر روی من ول نکن... دارم له میشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی چه میداند من روزگاری تمام قد , شبیه یک فرشته بوده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که بی انصاف نبودی... تنها نمیگذاشتی کم می آورم... کمی جلو بیا آن سرش را بگیر... خیـــــــــــــــلی سنگینند خاطره ها مگر نه؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت تنگ باشد... بهانه ی صدا زدنِ اسمش هم بغضت را پاره میکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من شکستن نمیدانم ، ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشود وقتی از کنارم میگذری موهام را بهم بریزی بعد مرتبشان کنی؟ ... خب بوسم هم بکن !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چی آرومه ؛ من چقد خوشحالم .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .