♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به من آموختی جوهر خودکارم که تمام شد با قطره های باران ، مشق بنویسم و من نوشتم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی! من نه آنم؛که زفیض نگهت چشم بپوشم، نه توآنی که گدا را ننوازی به نگاهی؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان کویر من سوت و کور است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار هرقدر که میخواهد سوت بزند... قطاری که از ریل خارج شده تکلیفش روشن است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها خدای من رنگ دیگریست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند وقتی ست آسمان اینجا ابریست نمیدانم ... نگرانم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مینمایم این چنین وحشی، ولی رام رامم هنوز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما به هـــم مـــی رســیم نه بــرای عـــاشــقی، مـــی رسیـــم . . . که این قصه پرتکـــرار زمانه ست ! ناســلامتی آدمــــیم دیگـــر . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .