♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های من همیشه برنده اند حتی اگر درد به چشمانم رشوه داده باشد..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا دیگر نااا ندارد... چه رسد به هوای بنده هایش....... دستش بی اراده می لرزد و موج موج آب است که روی سرمان خالی می کند............ گُر گرفته از حرارت این همه جهنمی که برای خودمان ساخته ایم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاک را بر سر بی کسی هایم می ریزم که همه ی عکاسباشی های این شهر.......... لحظه های غبار گرفته ی تو را................... ...................در من ظاهر می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن...... هیچ بادبان شکسته ای گناه من نیست......... من..... اتهام سرگردانی هیچ پرستویی را نمی پذیرم...... و قتل هیچ قاصدکی به پای من نوشته نشد........ تنها گناهم این بود: "تو" را لا به لای سیاه مشق های کودکی ام قایم کرده بودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روح سرگردان شده ام ثانیه هایم را... سرک می کشم به همه ی روح های اسیر شده ی دور و برم.... به خودم اما... راهی نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بخواب آرام.. برای زندگی کردن کمی زود است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتی ست ارزان می خرند... پایان خوش همه ی خوابهای مرا.... انگار می دانند... چقدرررر تو را... نداشته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب.. این مقدّس حرام زاده.. این یادگار از بدعتِ تو با سپیده.. شِکوِه می گویم تا نپندارد که تنها، این منم مانده بر جای از عبور خاطرات تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمین آمده ام تا پرواز بیاموزم... رهایم نکن، معبودم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .