♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز مردی تکیه داده به البرز بودم. امروز شن های نرم خزر زیر پاهایم لیز می خورند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریادهایی که به هیچ جایی نمیرسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــمام هوا را بو مـی کشم چشم مـیدوزم زل مـی زنم... انگشتم را بر لبان زمیـن می گذارم: " هــــیس... !مـی خواهم رد نفس هایش بـه گوش برسد...!"
دخترک خسته
گل خوردن پرسپولیس...... هاهاهاها
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .