♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر انگشت نوازنده ی چشمان مستم را ببین که ترانه ی تو را می نوازند آن هنگام که نبودی و اکنون که هستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تماشای تو عین آرامش است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قاصدكی روی سنگ فرش خیابان... در انتظار یك دست... یك فوت... این همه رهگذر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميشود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای برگ ریزون پاییزی پر درد سکوتی مرگبار در جاده همه خواب بودن یا اینکه... خود را به خواب زده بودن؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های گرمم را درهاون سرد بی کسی میریزم ومی کوبم به تمام لحظه هایم تابدانم چقدرتنهایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که تو را با غریبه ای می بینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که خاک غربت دامن گیرت می شود دلت بی هوا ، هوای یار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر چشم راست خورشید یا چپ چه تفاوت میکند کبود باشد سرخ ! هر رنگ که باشد تابشی تلخ بارانی شور سیاه کمانی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .