♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا مشکوک ترین نقطه تاریخ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نترس آتش بزن سیگارت را درد هایت را دود کن من سالهاست که دیگر از تردید کبریت در دستهایم نمی ترسم سالهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احتیاجی به کمک نیست خودم میمیرمممم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هایم درد می کشند بانو آخرین تیرت را هم بزن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داری دود می شوی.....سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر خوبم نشسته بر سر ايوان دلتنگی هایم خدا را شكر مي گويد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دور خواهم ریخت احساسات قلبم را در آن دوردستهای بی انتها آنجایی که هیچ زمستانی نتواند بر یخ زدگی قلبهایمان لبخند عبوس بزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب زخم خورده ام جایی برای خنجر نگاه پر هوس کسی نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندیشه ام آزاد جسمم پرحرارت ونگاهم عاشقانه است پالتوی مشکی و شالم را می بندم چکمهایم را محکم با واژهایم به مهمانی باران می روم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز غوغایی بپا بود در یک ظهر جمعه ی ساکت، تورا در واژهایم...........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .