بعد یه مدت تنهایی خاطره ها میشن رفیق تنهایی هات گاهی اشکتو در می آرن گاهی یه لبخند کوچیک گوشه لبت می کارن خاطره ها تلخ و شیرینند و تنها دارایی که کسی نمیتونه ازت بگیرتشون
دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گذاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد @♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پروازو این باور چه می خواهی
مرا از این که میبینی پریشان تر چه می خواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پروازو این باور چه می خواهیمرا بیخود به باران می بری با مستیه چشمت
بیا این چشم ها این گونه های تر چه میخواهی
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ و این شمشیرو این همسر چه می خواهی
من ان فر هاد مسکینم که کوه بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رو یا بگو دیگر چه میخواهی
تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه میخواهی...
تو ای رفیق جاده های بی کسی و ای تبسم هلال ماه من به انتظار دیدنت کنار برکه های بی سوار تمام لحظه های ناتمام من تمام میشود و من همان تبسم غریب یک نگاه منتظر همیشه مانده ام کنار موج لحظه های بی کسی که یک غم نگاه آشنا سکوت و خلوت مرا به وسعت تمام التهاب کوچه ها پر از سرور می کند. @♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .