♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب که می شود آرزوهای خفته ام جان می گیرند,
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشستم دونه دونه خـــ ــــ ـــارهایی كه فرو رفتن تو قــــــلـــــبـــــم رو با نـــــــ ـــوك ســــــ ــــوزن درمیآرم بالاخره باید جا باز بشه برای خـــــ ـــــ ـــارهای جدید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیرم که تو عاقل ... زخم خورده ... بزرگ و پشت دست داغ کرده ... با کودک درونت چه میکنی که حریص یک "لبخند" بی ریاست؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .