♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سختی نفس می کشم در میان مه پاره های آتشی به پرواز در آمده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه بالی دارم برای پرواز و نه دستی برای کندن مانده ام این میان میان این خفقان نه می توانم صعود کنم و نه می توانم بگریزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی؟..گاهی با تمام امید از دیوار های بی کسی بالا میروم ... سرک میکشم........ دنیای دست دادن انسان ها با همدیگر ... دنیای دو قطبی ... پایین می آیم ... و از دیوار عذر خواهی میکنم......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .