♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا در انتظار چشمانت می سوزانی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل نوشت هایم را روی دیوارهای این غار حک می کنم شاید روزی آیندگان بگویند غار نشینها نیز عاشق بودند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می آید و مرا با خودش میبرد به سر زمین رویاها خواب را عرض میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم بالاست نه برای دعا فقط میخواهم بدانی که تسلیمم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو یک روز در این فاصـــــــــــــــله ها خواهم مـــــــــرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و ببین که نیستی و اینجا در این دنیا همه شبیه توشده اند اما تنها قدم می زنم من...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .