♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نه بارانی است و نه ابری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه ای از انتهای سکوت به سوی تو پرتاب میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد های در گلو مانده است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب پشت پنجره ها آهسته نجوا مي كند :
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز باران آهنگ دلنشين ناودانهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه با چای و خرما افطار می کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سكوتم را از اوراق سپيد آموختم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من برای زندگی تو را بهانه میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس به درختی یخ زده تکیه نمی کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازی قایم باشک بهانه ی رفتنت بود هنوز هم برای هرکه چشم میگذارم باز هم... به دنبال تو میگردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفها دارم اما بزنم یا نزنم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته است کفتری که روی گنبد راکتوری نشسته است!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .