♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها حواسم هست،سعی می کنم خوب لبخند بزنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه واژه سطر سطر صفحه صفحه فصل فصل گیسوان من سفید می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دیگر در خودم جای نمی گیرم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس نمی تواند پی ببرد. هیچکس باور نخواد کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه عاشقت در زرفای مه آلود پنجره برجای مانده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش حرف ها همیشه حرف بودند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف ها همیشه حرف نیستند، گاهی می شوند پُتک.. و بعد حال من می شود.. شبیهه حال گوسفند چرانی که گوسفند هایش مرده..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"سوال های من هنوز هم بی جواب در مغزم جولان می دهند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر سپید من ، رو سیاه ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو نگاه سرد تو،تنهای تنها گم شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دیشب تمام کتاب هایم را سوزاندم.. تمام خاطراتم را.. و از همان لحظه به بعد هر چه فکر می کنم اسمم را هم به یاد نمی اورم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا آسمان صاف است من هنوز خودم را هر روز مرور می کنم اما تو از یاد رفته ای و عشق را به اندازه ی کوتاهی یک زندگی ندانستی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از تو تنها چند نفس دورم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .