♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف های نانوشته روی پلک های من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرکجا که شد دخیل بستم و اثر نکرد باز هم از این ستون به آن ستون گریختم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تمام خانه ها گِلی ست سهم من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست های قلمم...... پر از شلختگی ست،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه هاي هزار و يك شب كو؟ من چه دارم كه جاودان بشوم؟ شهرزاد قصه گو...تو بگو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز... از چشم ماه افتادم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه های تو همیشگی ست شعر من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوست دارم از فشار تشنگی فقط؛ آب های دجله ی خودم شوی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل ها همیشه هرز می روند و می روند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همین که بی علوفه مانده ام بس است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قار قار من برای لحظه ای ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای قفس یک نفس ترحم کن در هوایت پرنده جان داده...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .