♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگیم داره تو دو حالت می چرخه..... یا غمگین غمگینم..... یا حالم خوبه خوبه اما همش می ترسم این حالت رو از دست بدم....... لذت به ما نیومده انگار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر زیبا میشودغروب وقتی تو نباشی غم انگیز است پاییز و غم انگیزتر، وقتی تو باشی وُ من برگها را با خیالَت تنها قدم بزنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق بی قید و شرط را محتاجم این روزها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلم کاری جز این سه را انجام نمی دهد: یا تنگ می شود،یا شور می زند ویا می شکند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه حرکت نشان زنده بودن نیست مرده متحرک شنیده ای؟! من هم شنیده بودم،ولی الآن دارم مزه مزه اش میکنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزدارم شکنجه ات را تحمل می کنم شکنجه آن دم را که ذره ذره از زیر پوستم جداشدی برای همین است که عشقت را لای دندان هایم نگه داشته ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هنوز هم شاید خودم را در شب شعری دیگر جا بگذارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم از آنکس که نمی ترسد از خدا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر سر شهر ما چه آمده؟! گه گاه آدم های خوبی نیز از کنارم عبور می کنند که مهر امل یا سنتی بر پیشانیشان دیده می شود!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدانم حالم خوب شده یا بدتر......!؟؟؟ هرچه که هست دیگر اشکهایم نمی ریزند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام... گویی شمارش معکوس زندگیم آغاز شده...! ومن در انتهایی ترین گام های خود ایستاده ام خنده دار است!!! درست در همین روزها میخواهم قدر بدانم میخواهم بی قید باشم میخواهم ترک دهم خود را... اما در درونم صدای قهقهه می آید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر شنیدن بعضی از حرفها از بعضی از آدمها تلخ است..... مثل ازت متنفرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست برای تو مینویسم وبرای خودم میخوانم نمیدانم ولی.... شایدهمین ازتو نوشتن هاست که شعرهایم را دیگرکسی نمیخواند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .