♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه دوست، گریخت .. سخن از دوست مگو عشق کجا؟ دوست کجاست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر تو معنی پرپر زدن ندانستی پرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگ اگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش او میفهمید که اشک، تمنای چشمهایی است که در حسرت دیدارش بی تاب و بی قرارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاه لشکر بودم و فکر می کردم نقش اولم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سکوت برای تو دعا خواهم کرد و آرام خواهم گریست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنج کشیدم.....چشمانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چهاردیواری ام باشی کا[!]ت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز می لرزد ٬ دلم ٬ دستم. باز گوئی در جهان دیگری هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده و بی صدا از کنارم گذشتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی کنـی … کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم …
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .