♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دگر بار مرا یاد خواهی کرد آن زمان که گل به بسترش خوابها کند آن زمان که تازه ها کهنه شوند تو مرا یاد خواهی کرد اگر گردی از روی دلت برداری اگر خاطره ای از پائیز عمر ، بگوئی به بهار شاید شاید یاد کنی مرا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال آوار مصیبت به دست ٬ دعای خیر دوست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال شکست پر پروانه به دست ٬ گلبرگ گل رز سفید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هنــوز هم قهـوه میــخورم ! قـــدم میزنم ! هستم ! اما تلـخ تر ! ... بیشتر ! ... تنهــــــاتر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سالی شد این سال سال مرگ رویاها به دست ٬ کابوس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درختا خشکیدن برگها ریختن باغ سرد و بی روح و خبری نیست ز گل ولی من منتظر نشستم ٬ گوشه این باغ مرده زندگی دوباره جاری خواهد شد برگهای سبز خواهند رسید درختان زنده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد تو دستای پائیز ٬ دلم را به آغوش کشیده سرد نیست ! بوی زردی نگرفته ام ! دلم گرم است به مهر پائیز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان سردیست !! ولی دستانم با آهی گرم میشود بعد تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی..........دیگر شب .خواب....... برایم بی معناست........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای جیک جیک گنجشکها......چقدر آشناست..... صدای توست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازم یارون ......اونم نم نم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سرد است بیچاره چشمانم بیچاره دل کوچیک و عریانم بیچاره من که دستانم در جیبهای خالی بخواب رفته و نفس بیرون آمدن ندارن کاش در خانه میماندم دست در دست بهار نه اسیر کوچه های سرد زمستان
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .