♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دست خودم را میگیرم میبرم هواخوری یادتوهم که همه جابامن است تنهایی هم که پابه پایم می دود می بینی وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذستات رو مشت می کنی ...میگی گل یا پوچ.........؟تو دلم میگم ..فقط دستات......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقاومت بی فایده است. از پای در آمده ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید بنویسم. ننوشتن را دوست ندارم. طعم گس این روزها هم شاید باید باقی بماند برای بعدها. شاید روزی روزگاری که از روزگار به تنگ آمدم (مثل حالا) اینجا را بخوانم و به حال خراب الآنم بخندم. خدا را چه دیدی شاید حتی آرزو کنم به این روزها برگردم. آدم است دیگر. کسی چه می داند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام غصه ها دقیقا از همانجا آغاز می شوند که ترازو بر می داری و می افتی به جان دوست داشتنت... هی اندازه می گیری و حساب و کتاب می کنی.. مقایسه می کنی و خدا نکند که حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای که زیادتر دل داده ای... که زیادتر گذشته ای... به قدر یک ذزه یا یک ثانیه حتی... درست از همانجاست که "توقع" آغاز می شود و "توقع" آغاز همه رنجهاییست که به نام عشق می بریم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار ادم ها میخواهند انتقام نداشته هایشان را از کسی که میگویند دوستش دارند را بگیرند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی با چشمانی خیس و به انتظار نشسته..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا هم که از آن تو باشد تا زمانی که درون قلب یک زن جایی نداشته باشی تا درون آوازهای عاشقانه زنی زندگی نکنی و سهمی از دلشوره های زنی نداشته باشی فقیرترین مردی ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر سوء سوء هیچ چراغی امیدوارم نمی کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مـــــــن عاشـــــق نیستـــــم فقط گاهی حرف تُو که میشـــود دلـــــم مثل اینکه تبـــــــ کنـــد گــــرم و ســـــــرد میشود آبـــــــــ میـــشــــــود تنگـــــ میشــود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی! عین آتش زیر خاکستر استــــــــ گاهی فکر میکنی تمـــــام شده امــــــا یکـــــــ دفعه همه اتــــــــ را آتش میزند !!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .