♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلافه امـــ .... درستـــ شبیه زمانــــــــــــی که مادرم نمیتوانــد ، سوزن نخ کنــــ ـد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران می بارد نه خبری از توست نه از عاشقانه های چترت یادم باشد پرستوها که برگشتند جاده ی شبگرد را از آنها بخواهم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا هزاره ی هزارم است واینک شاعران «که از آفرینش ز یک گوهرند» را «همه ی ما سر و ته یک کرباسیم!» می نگارند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا یک اتفاق تازه افتاده است به التماس نگاهت ُ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی یاس هیچ بهار نو رسیده ای کالی غربتم را از شاخه ی خیس غروب نخواهد چید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامه ات به دستم رسید در یکی از این بیراهه های پر ترافیک مثل همیشه جاری درجوی سکوت و پاکت خالی یعنی هرچه توبگویی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر نیستی که از وسعت جای خالی ات می شود یک کهکشان جدید کشید با یک آسمان سیاره ی یخ زده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او كه سيبي از شاخه چيد، تا بگويد: "دوستت دارم!" شرمسار عشق شد!!! ... من كه كاري نكرده بودم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب گرسنه ام چیزی نخورد تا در مراسم اعدام نگاهت خرابکاری نکند!!! پس آنقدر به من نگو:عاشقت نیستم تا بیشتر از این درها بسته نمانند و میله ها جاودان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی آنکه تو را ببینم در تو رها می شوم و در كف دريا چشم مي گشايم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این همه درد را باخود به کدام گور برم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تمام باران ها بعد از برف ها حرف ها... حرف ها... تو خواهی آمد! قول داده بودی. خاطرت هست؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صداي آژيرآتش نشاني مي آيد.. دلم به حال خودم، مي سوزد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من آدامس تعارف مي كني ومي گويي: "اين تازه ترين طعم بازاراست!" .............. حرف هايت بوي جدايي مي دهند!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .