♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به توتبريك مي گويم! تاديروز،همه ازعشق قفس مي ساختند، ولي امروز توگاوصندوق ساخته اي!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کبوتری پر نکشید.کبوترها در سومین روز اعتصابشان از گرسنگی مرده بودند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز بال تمام پرنده ها را آرزو می کنم و به سویت درپشت ابرها پرواز می کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از حاصلضرب تردید و کبریت می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمي دانم اين ستاره ها دنبال تواند يا لبريز از تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من،سکوت و شب،عاشق هم هستیم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودش را هی پک می زند تا اندوه اورا نکشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش سه خانه عقب تر بودم تا در آن سوی حضورت زندگی را زمزمه می کردم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازباران در چشم ها حلقه زد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بودن جای خالی اش قسم دلم برای بالهایم تنگ شده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به پاکی لبخندهای پر از آر امشت طوفانی می شوم خود دیدی این بار که آمدم هیچ نداشتم اما خدا آبی آسمانش را در کف دستانم ریخت و من دزدانه آنرا به نگاهت ریختم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .