♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می کوشم غمهایم را غرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من قانع به یه نگاهت بودم........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی که هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره ی امید کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهایی خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و خموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازآن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد....تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ام اینجاست......اما باران خیسمان کرد! گمانم یادمان رفته بود باران را خدا آفریده چتر را انسان! حالا ریسمان بارانی را بالا برویم یا خیابان های باران خورده را؟ توفیری نمی کند! خیسیم! مثل عطر مریم! پنجره را باز کن! بگذار نور صورتی باران روی تاقچه سبزشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آتش رهایم ، خدا شاهد است ! به غم مبتلایم ، خدا شاهد است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،نامه های خودم را بخوانم.در آواز شب آويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدااااااااایا با توام /پس هواست کجاس.................بن بست دنیات.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .