♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره را می بندم خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قاصدکها آمده اند............در رقص باد.... این آخرین قاصدک چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که مردم تابوتم را بر کوهسارها رها کنید هر جا ارام گرفت انجا قبر من است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دستهایم می نگرم و خالی ِ انگشتانم که می گوید : تو رفته ای و من بیهوده ... به انتهای یاد تو در باران خیره مانده ام ! دوباره ... تنگ می شود دلم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داشتم از درد به خود می پیچیدم...... همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی! ! ! وسالهاست .............رقاص پردرد خیابانهایم!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل آسمان شهرم شده ام... تکلیفم با خودم معلوم نیست بی هوا آفتابی ام و بی هدف میبارم هوایم سرد میشود و استخوان سوز و شاید هم گرم و دل سوز! اما همه ی مردم این شهر فقط زندگی شان را میکنند بی توجه به آسمان شهر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همچنان خام می ماندم ! خواب در دنیای بیخیالی ... دنیای شیرین معصومیت و کودکی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساحل چشمانت را به امانت می خواهم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواستم بگویم کیستم دیدم نگویم بهتر است … آنکس که با من می ماند خود مرا خواهد شناخت و آنکس که نمی ماند همان بهتر که نشناسد مرا ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کجــــا باید میدانستمـــــ مسافر یــــــــــــــــ؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
استعداد عجیبی در شکستن داری... قلب.. غرور...عهد...پیمان... استعداد عجیبی در نشستن دارم ... پای تو ... به امید تو ....به انتظار تو..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .