♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در مدار اشکهای تو و گونه من لبخند من و لبهای تو همدلی ساکت یک فصل در مسیر رسیدن به پاییز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی... آلا چیقها ی کنار ساحل را به حرف می کشم.... تا مسافرش را پیدا کند و باران که باید ببارد تا زیباتر شوم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سخت می شوی وقتی لرزش دستهایم را می گیری آری سخت... می شوی سخت مهربان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینبار در بارش عظیمت نیز تاب آوردم از آنرو که عاشق این هستم در دستهای جاری تو ترانه شوم بباری تا دستهای کوتاهم به آسمانت برسد آنگاه در سیلانی زلال پرواز را خواهم آموخت باز هم ببار..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی ..........رفیق خاطره اونی هم نیست که باهاش تو یه لحظه مست کنی و یه لحظه هم سر دردی بگیری که امونشو ببری "خاطره "اگه رنگش می پره بدون که یا سردش شده ..یا یخ زده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر باران می روم امشب در کوچه های آبی تو چشم ها را "پیاده "می کشم تا خیس ترین بوم شب را از دلتنگی آسمان " نظاره" کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از زیر باران تو آمدم هم از قطره قطره هم از بیکرااان که با قصه ی ابر و رود و زمین برایت ترانه سرایم...بخواااااان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزاران گل تقدیم به آیینه شکسته ای که لبخند تو را هزاران بار تکرار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با هر غزیبه ای می توان خندید اما جز در آغوش یک آشنای قدیمی نمی توان اشک ریخت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در "بی پروا ترین" نفسهایت سر بلند می میرم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادتت را به رخم نکش وقتی که به هرگزت خو کرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خالی خیالم کاش.. نقش شبی می نشست که در روشنی ستاره اش می شد صبح را هم دید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فهمیدم هوایم را داری... از وقتی نفس تنگی گرفتم من نیز هوا دار تو ام... تا آلرژی فصلهای تکرار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای همه چیز دیر است را فراموش کرده بودم بروم بخوابم تا امروز از توهم چشمانم بیفتد خیسیش نماند بوی نااااااااااااااا بگیرد دلم را باز.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشهايم را مي گيرم... و چشم هايم را مي بندم... و زبانم را گاز مي گيرم.. ولي... حريف افکارم نمي شوم... چقدردردناک است... فهميدن...!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .