♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدنم سرد است ..گویا یکی جام زندگیم را به سلامتی یکی دیگر نوش می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کرشمه های نازک ابروانت دلم ضعف می رود... از توبره ی کدام عطار آورده ای این شعبده های نایافته را...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجالی نمانده برای عاشقی، بگذار.. یکبار دیگر دزدانه نگاهت کنم ،دختر..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از همهمه های بی دلیل راه جتسم به اکتشاف رسوب های بی قراری هات آنجا که سنگواره ها تمام لبخندها را برای من ترجمه کردند و من طعم گس بوسه هایت را دوباره مرور کردم بوی تلخ بادام در موهات پیچیده بود و من دیگر نوازشت نمی کردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از رطوبت کدام آغوش حرف می زدی تا مرا بخشکانی...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما درد داریم .....می فهمید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادش بخیر...روزی از نسل کوروش کبیر بودیم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصلی غم آلود .........بهترین ها در قفس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ اگر سایه پذیرد مــــــــــــــن همان ساییه هیچـــــم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .