♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی می بینم اینقدر دوری... می شکنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من هنوز هم، سازهایی نواخته می شود .. و من تمام نشده ام کم باریده ام، خشک نشده ام .. ساکت اما لال نشده ام من هستم هنوز و نیست نشده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اینجا مثل یک قناری پربسته در قفس ...برایت آواز عاشقانه میخوانم ، ....خیالی نیست که اسیرم ، تو تنها گوش کن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در میان همه کسان،گر بی کس بمانی باز هم آشنایی برای خود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو رو به خاطر میارم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد بی بهانه به خاطر آوردن بی بهانه با هم بودن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همرنگ چشمهایت سکوت می کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ی خاکی ما ، سست شده ، بوی نم گرفته و من و تو ، در خيال پرواز جا مانده ايم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب باز مرا فرا می خواند ، و من باز نیمه شب در میان حجم چراهای زندگی گم میشوم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده دلم را حبس کردم خیال پرواز دارد ولی ناتوان است و اسیر غم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سلامتی زندگی ، که اگه خوش بگذره اسمش میشه " خاطره " اگه پدرت دربیاد اسمش میشه " تجربه " !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایستاده ام روی یک زمین لغزنده هر لحظه احتمال خالی شدن زیر پاهایم هست و سقوط . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .