♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده ام با خاطرات روزهای هار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی که ببینی........... چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان را دیدم و آموختم که ابری شوم، بگریم و بعد، آبی شوم... صاف صاف. سبک سبک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داغی از تاریکی٬ بر دل خود دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بهترین بودی و هستی.... این را بدان هنوز هم دل غمزده ام برای بازگشت بهارانه ات ، در امتداد کوچه خاطره به انتظار نشسته است و دراندیشه با تو زیستن لحظه ها را می شمارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو اگر می دانستی که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی آه ای دوست چرا تنهایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این دنیای پر وحشت در این سرمای بی پایان کسی را جستجو کردم که از گرمای دستش خاک قلبم زیر و رو گردد ولی افسوس، دستان همه سرد است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که نیست ، گاهی با خودم می گویم ای کاش ، صدایش کرده بودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی هر کسی با عشقش از کنارم رد میشه .....بارانی می شوم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار نبود وقتی قهر میکنی اینگونه دلت را به دریا بزنی و بروی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی آدمها به عمق یک دریاست... ولی برای پر کردنش.. یک لیوان محبت هم کافیه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلام ای چشم های گریون.....هنوزم دوستش دارم ......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .