رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب, لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید, آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها ,حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم...
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ کاش بودی..با هم می رفتیم خیابونای شهرُ قدم می زدیم..انقدر که گرسنمون بشه ..بعد می رفتیم یه رستوران خودمونُ مهمون می کردیم..باز هم قدم می زدیم قدم می زدیم بعدشم خودمونُ به یه فنجون قهوه دعوت می کردیم... تنهایی بهترین رستوران شهر و بهترین بولونیز هم برات هیچ طعمی نداره زیر نگاه هایی که تنهاییتُ زیر سوال می برن خورد می شی .. تنهایی تلخترین اسپرسو تنها حکمه اینو داره که سربکشی و ته فنجون روزهاتُ جست و جو کنی... نمی دونم دوتا بشیم از نگاه های موشکافانه دست بر می دارن یا نه.... بی خیال رفیق...
شب بـه شب چشماتـو می بخشی به ماه ... تا تمام ِِسال شب ها شیک شَن.... روی دریا ، عکس تو ظاهر شُده تا بهت مرغابیا نزدیک شن... شب به شب اونقدر آرومی که بغض ِِتوی دستای تو خوابش می بَره ... پلکتو می بندی ُُوا می کنی خوابِ بچه قوها می پَره
عـزیزم مهربونم این خطابِ قشنگتُ الان دیدم عفو کن #کاش_میشد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .